سـ.کـ.ـس و خون را به راه ریختهاست
در مسیری که بخت خوابیده
در میانِ صدای تلویزیون
«بازی ِ تاج و تخت» خوابیده
قول داده شکوفه خواهد زد
جای شلیک آخرین بوسه
ردی از خونِ «باغ بیبرگی»
زیر پای درخت خوابیده
_ ساکت و سربهزیر، پاک و نجیب _
در اسارت به عشق تن دادند
آدمیت لباس پوشیده
بغلِ بند رخت خوابیده
گریه روزی به حرف میآید
در دلش هرچه مانده خواهدگفت
کشفِ یک حس ِ تازه از اندوه
در سرش سفت و سخت خوابیده
تو به اندازهی زمان، غمگین
من به اندازهی زمین، دلتنگ
آخرِ جاده مرگ خوابیده
ما ولی تا ابد
نمیخوابیم
«میلاد حسینزاده»
***
پ.ن: عبارت داخل گیومه نام سریالیست. و بعد، قسمتی از شعر اخوان ثالث
پ.ن: برای بازگشت به شعر بعد از دو سه سال بد نبود
برچسب:
نویسنده: طاها کاشفی